سرق اعرابی صرة (1) فیها دراهم ثم دخل المسجد یصلی و کان اسمه موسی، فقرأ الامام « و ما تلک بیمینک یا موسی»؟ فقال الاعرابی: والله انک لساحر، ثم رمی الصرة و خرج.

 
سرق اعرابی غاشیة (2) من اعلی سرج (3) ثم دخل المسجد یصلی، فقرأ الامام: «هل اتاک حدیث الغاشیة»؟ فقال: یا فقیه، لاتدخل فی الفضول. فلمّا قرأ «وجوه یومئذ خاشعة» قال: خذوا غاشیتکم و لایخشع وجهی! لابارک الله لکم فیها. ثم رماها من یده و خرج.

 
مر الفرزدق بخالد بن صفوان بن الأهتم، فقال له خالد: یا ابا فراس، ما انت الذی «لمّا رأینه اکبرنه و قطعنّ ایدیهنّ.» (4)  فقال له فرزدق: و ما انت الذی قال الفتاة لأبیها فیه: «یا ابت استأجره انّ خیر من استأجرت القویّ الأمین.» (5)

 
صلی اعرابی خلف امام فقرأ: «فلن ابرح الارض حتی یأذن لی ابی»(6) و وقف و جعل یرددها. فقال الاعرابی: یا فقیه، اذا لم یأذن لک ابوک فی هذا اللیل نظل نحن و قوفا الی الصباح، ثم ترکه و انصرف.

 
صلی اعرابی مع قوم فقرأ الامام: «قل ارأیتم ان اهلکنی الله و من معی او رحمنا.» فقال الاعرابی: أهلک الله وحدک! أین کان ذنب الذین معک؟ فقطع القوم الصلاة من شدة الضحک.

 _______________________________

  1. صرة: همیان پول.
  2. غاشیة: پرده.
  3. سرج: زین اسب.
  4. اشاره به ماجرای حضور حضرت یوسف (ع) در مهمانی زلیخا و زنان مصر.
  5. اشاره به ماجرای حضرت موسی (ع) که به سرزمین مدین وارد شد و در آنجا با یکی از دختران حضرت شعیب (ع) ازدواج کرد.
  6. اشاره به ماجرای برادر حضرت یوسف (ع) که وقتی حضرت یوسف (ع) برادر خود را به جرم دزدی نزد خود نگه داشت، او از روی ناراحتی گفت: از این سرزمین نمی روم تا پدرم اجازه دهد.